23/3/90
4:35 ع
بسم الله..
همیشه فکر میکردم که دل کندن از "پارسی بلاگ!" سخته برام ولی حالا که فک میکنم اتفاقا خیلی هم شیرین شده این روزا واسه من..اینو که الان میگم مثل اتفاقات معموله که در پارسی بلاگ میفته و کسی میره و وبشو حذف میکنه نیست(سابقشو دارم!یادتون که هست!)..اتفاقا من وبمو میذارم باشه..اما دیگه مطلبی در اون نمینویسم..(شایدم حذفش کردم!:دی)عالم وبلاگ نویسی هم عالمی است که همه دوستانم به آن واقف هستند..
ادرس وبلاگ جدیدمو(بچه وبه هنوز!) میذارم واسه دوستان خوبم انشالا لینکاشونم در دسترس بقیه میذارم تا بقیه هم مانند من با اونا آشنا بشن(البته بعضیاشون!بعضیها هم نشن بهتره!)..
به امید دیدار..التماس دعا
ته نوشت 1: www. asreehtemal.mihanblog.com
ته نوشت 2: یادگاری منو یادتون نره..یاحی و یا قیوم...
22/3/90
11:45 ع
بسم الله..
یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه ...
ای که عطا می کنی به کسی که تو را نمی خواند و از تو چیزی نمی خواهد و تو را نمی شناسد...
ته نوشت1: این روزها جماعتی بر سر موضوعی به "منازعه" نشسته اند و "غافل" از نگاه "دیگران!"...کاش لااقل نگاهی به خود در آینه میانداختند..
ته نوشت2: خوشا به حال مؤمنی که زندگی اش (برای یافتن بعضی از صفات نیک) مانند(زندگی معنی دار) سگ باشد.
ته نوشت3: اللهم عرفنی نفسک..
ته نوشت4: ای خدای ناخدا!
5/3/90
3:36 ع
بسم الله..
سلام آقا!
ما که خوبیم !!
شما چطور؟
میدانی به چه فکر میکردم؟
به آمدنت..
علت این همه تعجیل برای آمدنت چیست؟
این همه درخواستو آه و ناله..
میخواهی بیایی که چه؟..زمانه مان خوب نیست؟ که هست!..مردمان خوبی نداریم؟ که داریم..دنیامان به آتش کشیده شده؟ که نشده..حقوق بشر زیرپاست؟ که نیست..ظلمی هست؟ که نیست..ستمگری هست؟ که نیست..عدالت نداریم؟ که داریم..تبعیض هست؟ که نیست..حلالو حراممان مخلوط گشته؟ که نگشته..بانکداریمان اسلامی نیست؟ که هست..دروغ میگوییم؟ که نمیگوییم..غیبت میکنیم؟ که نمیکنیم..ریا میکنیم؟ که نمیکنیم..فساد و فحشا هست؟ که نیست..فقر هست؟ که نیست.. ربا هست؟ که نیست..رباخوار هست؟ که نیست..امربه معروف نمیکنیم؟ که میکنیم..چشمانمان آلوده گناه گشته؟ که نگشته..بی عفتی میکنیم؟ که نمیکنیم..درد داریم؟ که نداریم..خلاصه کنم، در صلح و صفا زندگی میکنیم..ملالی نیست آقا..
از من میشنوی.. نیا آقا..نیا..
میخواهی بیایی که چه؟!
ته نوشت 1: هرکجا هست، خدایا..
ته نوشت 2: یاحی و یا..
پیام رسان
ما در عصر احتمال بسر می بریم/در عصر شک و شاید/در عصر پیش بینی وضع هوا/از هرطرف که باد بیاید/در عصر قاطعیت تردید/عصرجدید/عصری که که هیچ اصلی/جز اصل احتمال،یقینی نیست....اما من/ بی نام تو/حتی/ یک لحظه احتمال ندارم...چشمان تو /عین الیقین من/قطعیت نگاه تو/دین من است...من از تو ناگزیرم/من/بی نام ناگزیر تو میمیرم...قیصر امین پور